.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


نگام نکردی رفتی از کنار من
تو رفتی غم گرفته روزگار من
چرا نگاهت قلبمو ندید 
توو قلب تو کی خط رو اسم من کشید؟
باید برم  از عشق تو باید برم
حساب  تو از عشقمون جدا کنم

نگو به قلبم عاشقی هنوز

نگو به من  بمون به عشق من بسوز 
هوای چشمات درد عشق تو
شبای غمگینو سرد عشق تو

چی شد نگاه اون به قلب تو نشست
گناه من چی بود که قلب من شکست؟
یادم نمیره با تو خاطراتمو
ندیدی چشمای خیسو ماتمو
میگفتی عاشقی نموندی جا زدی
به قلب عاشق اما پشت پا زدی
چی شد نگاه اون به قلب تو نشست
گناه من چی بود که قلب من شکست؟

۱۳۸۸/۱/۳٠ | ٥:٥٢ ‎ب.ظ | AZAR | نظرات () |


من از این می ترسم
که ترک بردارد ،بغض ِ خموش
وتو نادیده بگیری همه ی فریادش
تو که شاعر شده ای !!
وبرای من واین فاصله ها ، واسطه ای
مثنوی یا غزلی می سازی
شده اندازه ی این خسته ،گهی
دم از این رو زپلاسیده وخونبار بزنی
دم از این قحطیِ آدم بزنی
دم از این نثر قدیمی بزنی ؟؟
...
گوشزد می کُنَدَم پنجر ه ای
که لب حوض فراموشی دنیا منشین
وقلم را به تن هر ورقی ساده نکش
شاید از رنگ خطوط
ذهن خوشبخت کسی
پی به سهراب ببرد
شاید عصیان فروغ
گله ای از زن تنها نکند(1)
شاید اندازه ی هر واژه ی بکر
شعر تو در قدم ثانیه ها گم بشود
...
من از این می ترسم
که تبانی بکنی با همه ی قافیه ها
ومیان همه ی خاطره ها گم بشوم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱= اما دریغ ودرد که زن بودم

شعر از :  زهرا  طهماسبی 

۱۳۸۸/۱/٢٤ | ٤:۱٠ ‎ب.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC