.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !



ای دل آخر داغــــــــــدار کیـستی؟
هر دمی سوزان به کار کــــیستی؟

دانمت دیریست تـــــــــنها مانده ای
این زمان گویـــــــم که یار کیستی؟

زیر بار غم شکــــــستی خویش را
هان کنون در زیر بار کیــــــستی؟

خوار کردی هر دمــــی را جان ما
پُرسمت خود دون و خوار کیستی؟

گرمی مهری تو بر این سوز جان؟
یا که شمع شـــــــــام تار کیــــستی؟

اشک شوقت هست و صد آب ملال
ای دریـــــغا زار زار کیســــــــتی؟

گویم ایندم با غم جان امـــــــــــــــید
کای غــــــم دل یادگـــار کیســـــتی؟

شاعر   ر.امید

۱۳۸۸/٢/۱٩ | ٥:٢۱ ‎ب.ظ | AZAR | نظرات () |


عکسم را پاره کنید
من زخم خورده ام
مرا در خودتان بکشید
من را ,که مرده ام

قایق ترک خورده ام
قایق بی پارو
تیمار نمی خواهم
یا که نوش دارو

من گم شده ام
دربدر آغوشم
هیچ کس مهربان نبود
کرده اند فراموشم

باشد می روم
نگفتید بمان!
عاشقی همین است
هرچه شما بگوید, همان!

شعر از مرتضی محمودی

۱۳۸۸/٢/۸ | ۳:٥٤ ‎ب.ظ | AZAR | نظرات () |


دل تنگی و شب های سرد
تنهایی و کابوس درد
دنیا زمین بازی و
ما مهره های تخته نرد
پژمرده آن رز سفید
با بوسه های رز زرد
آن کرم ابریشم نمرد
در غصه هایش پیله کرد
وقتی نگاه و آینه
در پشت مشتی خاک و گرد
فرقی ندارد زندگی
در خانه های زوج و فرد

شاعر : ستایش بابایی

۱۳۸۸/٢/٥ | ٥:۳٠ ‎ب.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC