.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


 

 

همچنان در عجبم
که چرا این مردم
که همیشه دم از عشق زنند و گویند
که وفا دارند بر هر چه که هست
و همیشه عشق را
همدم لحظه ی تنهایی خود می دانند
پس چرا میشکنند
دل آن عاشق را
که زمانی آن بود
همدم لحظه ی تنهاییشان
ای خـــــــــــدا
همچنان در عجبم
که چرا آن عاشق
که شکست ها خورده
همچنان در پی عشق زمینی است و نمی داند که
که دوباره شکند آن دل او
ای خـــــــــــدا
از تو من می خواهم
دل آنان که شکست ها خورده
صبر ایوب دهی
و دوباره دلشان را نسازی گمراه
و به جز از عشق به خود
نشوند عاشق هر نامردی
ای خـــــــــــدا
من تو را شکر گویم
که به من فهماندی
که والاتر از عشق آسمانی عشق نیست
و به تنها عشقی
که من ایمان دارم
عشق به توست ... 

 

شاعر :  سجاد جعفری

۱۳۸۸/٤/۱۸ | ٦:۳٩ ‎ب.ظ | AZAR | نظرات () |


نازم آن مشتی که مغز زور مندان بشکند
تف به آن دستی که دلهای ضعیفان بشکند
پنبه را هر دختری زیر لگد خواهد شکست
دارد آن پا قدر کاو خار مغیلان بشکند
شیشه بشکستن نباشد افتخار سنگ سخت
سنگ اگر مرد است جای شیشه سندان بشکند
تیغ اگر مویی بُرد ضعف ناتوانایی اوست
قدرت شمشیر آن باشد که سوهان بشکند
بینوایان را دریدن سینه نبود کار خوب
هر که با غیرت بود پهلوی گُردان بشکند
خفت کلک است پیچیده به مویی ناتوان
قوت آن باشد که سرزنجیر پیلان بشکند
آن دلی کز نوک مژگان بشکند نالایق است
جان دهم از بهر آن قلبی که پیکان بشکند
تند باد ارلانهء بلبل کند ویران چه فخر
آفرین بادش اگر تخت سلیمان بشکند
کلبه ء درویش را هر کس توان سازد خراب
خادم آنم که درب کاخ خاقان بشکند
من بلاگردان نیروی جوانانی شوم
کاستخوان گردن گردن فرازان بشکند
مردم با عزم دایم لایق تحسین بود
لعنت و نفرین نثار هر که پیمان بشکند
پیش دانش سحر و جادو زود افتد بر سجود
معرفت آخر طلسم و رمز شیطان بشکند
سفلهء صاحب قدر هرگز سبک نتوان نمود
نیستان کی ارزش رنگ گلستان بشکند
داغها دارم ز استبداد و شادم عاقبت
شوخی شمع مزار ما چراغان بشکند
نور وحدت هر کجا تابنده شد پاینده ماند
پف نیارد گرمی خورشید تابان بشکند
مصرع بیدل شده مشاطه ء چنگال باز
هر که بشناسد ز دل یک حقه مرجان بشکند
در قیام مردمی پیروز باقی قانع ام
میرسد روزی که مردم فرق سلطان بشکند
.

باقی قایل زاده متولد سال ۱۲۹۲ خورشیدی در گذر سپاه منصوری های چنداول کابل است . از لیسه صنایع کابل در رشته رنگ آمیزی و دیزاین قالین سبک اصفهان ، کاشان و مزار فراغت حاصل نمود و سپس در همان جا به عنوان آموزگار زبان و ادبیات دری صنوف عالی مصروف خدمت گردید. علاقمندی اش به شعر وی را واداشت تا جمعه شبها در منزلش بزم شعر خوانی راه اندازد . وی پس از مسدود شدن درب لیسه صنایع در فابریکه قند سازی کابل شامل کار گردید. قایل زاده در سنین جوانی از روشنایی دیده گان محروم گشت و پس از آن گوشه نشین کلبه ء فقیرانه اش واقع کارته چهار کابل گردید. او زیبا ترین اشعارش را که بیشتر رویه سیاسی دارند و رژیم همان وقت را به باد ناسزا گرفته است سروده است و به همین علت چند باری در توقیف خانه دهمزنگ زندانی گردید. این شاعر رزمنده در سال ۱۳۴۰ خورشیدی هنگامی که فقط ۴۲ سال داشت زنده گی را پدرود گفت . از او تا هم اکنون دو مجموعه شعری آشیان عقاب ( ۱۳۶۲ مطبعه دولتی ، کابل ) و جرقهء آذر (۲۰۰۱ ، انتشارات کاوه ، شهر کلن آلمان ) به نشر رسیده است .       

۱۳۸۸/٤/٩ | ٧:٠٠ ‎ب.ظ | AZAR | نظرات () |


چندی است که از دوست دگر هیچ خبر نیست
-در محفل این خاک نشین مرغ سحر نیست
چندی است که باران محبت نگرفته است
-وز خنده وی بر سر بازار اثر نیست
هرچند که تا صبح سحر کرده دعایم
-افسوس که در کوچه دل، هیچ شرر نیست
تنگ است دل خسته برای سخنانش
-گویا که در این بادیه از ابر ثمر نیست
خشکیده دل و دیده و هم چشمه احساس
-در خاطر این کوفته جان یاد دگر نیست

شاعر  علی امینی

۱۳۸۸/٤/٦ | ٧:۳۱ ‎ب.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC