.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


رفتی ای جان و ندانیم که جای تو کجاست

مرغ شبخوان کجایی و نوای تو کجاست

آن چه بیگانگی و این چه غریبی ست که نیست

آشنایی که بپرسیم سرای تو کجاست

چه شد آن مهر و وفایی که من آموختمت

عهد ما با تو نه این بود ، وفای تو کجاست

مردم دیده ی صاحب نظران جای تو بود

اینک ای جان نگران باش که جای تو کجاست

چه پریشانم ازین فکر پریشان شب و روز

که شب و روز کجایی و کجای تو کجاست

هنر خویش به دنیا نفروشی زنهار

گوهری در همه عالم به بهای تو کجاست

چه کنی بندگی دولت دنیا؟ ای کاش

به خود ایی و ببینی که خدای تو کجاست

گرچه مشاطه ی حسنت به صد آیین آراست

صنما اینه ی عیب نمای تو کجاست

زیر سرپنجه ی گرگیم و جگرها خون است

ای شبان دل ما ناله ی نای تو کجاست

کوه ازین قصه ی پر غصه به فریاد آمد

آه و آه از دل سنگ تو ، صدای تو کجاست

دل ز غم های گلوگیر گره در گره است

سایه آن زمزمه ی گریه گشای تو کجاست

نام شاعر را متاسفانه پیدا نکردم

۱۳۸٩/۳/٢٦ | ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC