.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


سال نو شد ما اینجا به هیچ کسی تبریک نگفتیم به رو خدومون هم نیاوردیم

خجالتم نمیکشیم پوزش هم نمی طلبیم!

نیشخند سال نو با کلی تاخیر پس از تعطیلات مبارک خجالت

امسال نیز
چون سالهای پیش
بی آن که دیده را،
مجال نگاه بود،
چون صاعقه گذشت!
..
هرفصل ِ آن :
- یا رویش سبزینه بود و گل
– مستی و شور وشوق
– یا
– یورش ِ تیغ تیز ِآفتاب
– عطش سوز در تموز
– یا فصل ِ من
– ریزش بیجان برگها
– بی تکیه کاه
– رها در آغوش بادها،
- غرق تموج رنگها
- وسیب وُ سکوت وُ صبر،
- یا زمهریر ِ سپیدی به روی خاک
– آشوب مه و برف
– سنگینِ و سرد،
- چون چنبری کلف
در خواب ِ ریشه و رؤیای هر علف!!
..
سالی که می رسد
– این مدار
و سنت دیرینه ی این چرخ لاژورد
مانند آن همه پارینه سالها
– این گونه بگذرد!
...
اما
اکنون که من
مانند رود بی خروشی پر از وقار
با بستری ز جوی وُ پر از چشمه سارها
دلخوش به باغ ِ گل و سیب ِ سرخ خویش
– آرام تر ز سالهای گذشته
ره می بُرم به پیش



تو،
هم چون نهال ِتُرد لطیفی
از شاخسار خلقت زیبای کردگار
پر از طراوت و شادی
با شور و پر امید
– به روشنی فردای خویشتن
سر می دهی ترانه ی زیبای زیستن !


زین پس
– بالا بلند و پاک
چون سرو سربلند
پیوسته شاد زی !
               

زیباترین سلام و درودها
همراه با خرمنی از گلهای این دیار
درآستانه ی بهار وُ
شکوفه های گلْ لاله های مهر
با خوش ترین خاطره ها و اندیشه های نیک
و این جمع مصفای دوستی
پیوسته با تو باد!
پیوسته با تو باد!



بداهه نویسی به وزن معمول نیمایی
 از عباس باوری

۱۳٩۱/۱/۱٩ | ۸:۳٥ ‎ب.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC