.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


این روز ها  حتی نمیشود  از تو نوشت 

یا  به یاد تو قدم زد

یا از کنار گل فروشی رد شد و اهی کشید  ...

 

۱۳٩۳/۱٢/٢۸ | ۱:۳۸ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |



گاهی باید گفت و گفت گفت اما اگر حرف هایت را بشنود اگر نه؛
هیچ حرفی برای گفتن ندارم!

 

 

۱۳٩۳/۱٢/٢۸ | ۱:٢۳ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |


یکی داره با من قدم میزنه
کنارش هوای دلم  عالیه
دوتا دستم از بی کسی ها پره
فقط جای دستای  اون خالیه
یکی داره با من قدم میزنه
که حس میکنم  زندگی اسمشه
دارم با گذشتم به هم میزنم
تا فردام  یکم شبیهش بشه
به هم خیره ایم و با این نگاه
یه  احساس خوب و شروع میکنیم
دوتامون به هم مبتلاییم
ولی با سکوت گفتگو میکنیم
میبنده چشاشو که آروم
شم یکم اضطراب منو کم کنه
میبندم چشام و دلم مرد  شه
یه فکر به حال سکوتم کنه
دچار یه آرامش  سوریم
ولی نبض احساس من رند نیست
ساعت داره از من  جلو میزنه
با اینکه قدم های من کند نیست
به حدی  دوست دارم از من شنید
ببین عاشق من شده آینه
کسی  که کنارم قدم میزنه
یه جمله فقط فاصلش با منه
به هم خیره ایم و با این نگاه
یه احساس خوب و شروع
میکنیم دوتامون به هم مبتلاییم ولی
با سکوت گفتگو  میکنیم
میبنده چشاشو که آروم شم
یکم اضطراب منو کم  کنه
میبندم چشام و دلم مرد شه
یه فکر به حال سکوتم  کنه

 

۱۳٩۳/۱٢/۱۱ | ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC