.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


ای من 

توغرق در انزوای خود چه می‌پنداری ؟

اوکه هر روز با دقدقه چشمانت و خط چین های پریشانیت آرام ندارد

پس این همه تشویش دقایق برای چه ? 

از انعکاس صدای گرفته ات اسمان ابری میشود و با بغض می‌بارد 

تا به کی این همه سکوت و ناگفته 

هر چه نشد از نگفتن شد 

بشکن به برکت بارن غروب دلخستگی را 

بگذار طلوع کند واژه های تنین انگیز

ز ق ن _ Azar

 

 

 

 

۱۳٩۳/۳/۸ | ٥:۱٦ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |


 

 

امدی لبخندزدی فرداشد

صبح نشد مراغرق لبخندت کردی

شب رادزدیدی برگرد لبخندت را جاگذاشتی

 

 

درانتظارباران درانتظارقایق

درانتظارموج در انتظار باد و برق 

که شایدباران ببارد.. بیداری یا که ـ ـ ـ 

میشنوی باران می بارد  و من با طلسم یا  تو تا سحر بیدار بیدارم 

 

 

۱۳٩۳/۳/۸ | ۳:٥٦ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |


 

 

شعر هایم را میخوانی و میگویی روان پریش شده ام 

من فقط چشمهای تو را مینویسم

تو فقط ساده تر نگاه کن 

۱۳٩۳/۳/٢ | ٦:٥٩ ‎ب.ظ | AZAR | نظرات () |


حرف های زیادی بلد نیستم

من تنها چشمان تو را دیدم

و گوشه ای از لبخندت که حرف هایم را دزدید

از عشق چیزی نمی دانم

اما دوستت دارم

کودکانه تر از آنچه فکر کنی

...........................................

برای دوست داشتنت محتاج دیدنت نیستم...
اگر چه نگاهت آرامم می کند
محتاج سخن گفتن با تو نیستم اگر چه صدایت دلم را می لرزاند
محتاج شانه به شانه ات بودن نیستماگر چه برای تکیه کردن ،
شانه ات محکم ترین و قابل اطمینان ترین است!
دوست دارم ، نگاهت کنم ... صدایت را بشنوم...به تو تکیه کنم
دوست دارم بدانی ،حتی اگر کنارم نباشی ...
باز هم ،نگاهت می کنم ...
صدایت را می شنوم ...به تو تکیه می کنم
همیشه با منی ،و همیشه با تو هستم،
هر جا که باشی!......

۱۳٩۳/۳/۱ | ٦:٤۱ ‎ب.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC