.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


حتی اگر ندانسته هم
عاشقت شده باشم
عیبی ندارد...
گاهی بی شعوری
بهترین راه زندگی است!

 از کتاب مجموعه شعر صدای سکوت
 نویسنده: علیرضا اسفندیاری

۱۳٩۳/۸/٢٩ | ٩:٤٠ ‎ب.ظ | AZAR | نظرات () |


شاید باهم بودن سخت تکرار شود اما به یاد هم بودن را هر لحظه میتوان تکرار کرد

۱۳٩۳/۸/۱۸ | ٢:٤٢ ‎ب.ظ | AZAR | نظرات () |


دستت برایم رو شده

دیگر می دانم که با همه مهربانی

مثل آتش می مانی

 گرما بخش و سوزان  

۱۳٩۳/۸/۱٧ | ۸:٥٢ ‎ب.ظ | AZAR | نظرات () |


 

دلت بی قرار شده باشد ... تو بخوابانیْش توی گهواره و تابش بدهی و مدام بی تاب تر شود ...دست ِ ناز بکشی بر سرش و جیغ بکشد ...

از دردی که می پیچد در جانش ... از دردی که دستْ بردار نیست
... حس کنی در ریشه های قلبت غوغایی را ، که درد می برد و می آوردَش ....

با قطره قطره خونی ، که دل در خود می کِشد و از خود پس میدهد ... و تو هیچ ندانی که چرا ...

احساس کنی جان کودک ِ دلت بر لب آمده باشد ... احساس کنی که باید بگذری ، بگذری ، بگذری ...

گنجشک شوی ... پر بزنی و خودت را بکوبی به در و پنجره ی بسته ی وجودت ... به امید یافتن ِ راهی برای رهایی ...

زخمی شوی از تلاش ... درمانده شوی ... سرگردان شوی... نا امید شوی ... پرهات یکی یکی بریزد توی دامنت ... گریه ات بگیرد که چرا خوب نمی شوی پس ...

یکی بیاید آرام
در گوشَ ت بگوید ... ابوحمزه نمیخوانی؟ ... ابوحمزه بخوان ...

و تو ندانی ابوحمزه چیست ...

سرت را بالا بگیری
و بگویی چَشم و شروع کنی به خواندن ... و حس کنی فرشته ی خدا ... قطره چکان در دست
... به کلمه کلمه ی دعا ... امید میچکاند در روحت ... زندگی میچکاند در روحت ... خدا
می چکاند در روحت ... توی دامنت باغ ابوحمزه بروید ... پر از شمعدانی ها و یاس های
رنگارنگ .... بوی یاس امین الدوله بپیچد در وجودت آرام آرام ...

 

خدایا چگونه سپاسگزار
درهایی باشم که از پس ِدرهایی که به روی خود می بندم ... یکی پس از دیگری به رویَم
میگشایی شان  ...

 

ــــــــــــــــــــــــــــــ

 

از من درگذر، درگذر،
درگذر ای آقای من ... آقای من ... آقای من ...

 

خدایا ما را به
ذکر خود مشغول کن و از خشمت پناهمان ده و از عذابت امانمان ده و از بخشش‌هایت روزیمان
گردان و از فضل خود بر ما انعام کن و روزی ما کن حج خانه‌ات و زیارت قبر پیامبرت را
که درود تو و رحمت و آمرزش و خوشنودی‌ات بر او و بر خاندانش باد ...

 

خدایا به نگهبانی
خود مرا نگهبانی فرما و به حفظ خود حفظم کن و در حمایت خود نگاهداریم کن ...

 

من همان بنده خردسالی
هستم که پروریدی ، و همان نادانی هستم که دانایش کردی ، و همان گمراهی هستم که راهنمایی‌اش
کردی ، و همان پستی هستم که بلندش کردی ، و همان ترسانی هستم که امانش دادی ، و گرسنه‌ای
هستم که سیرش کردی ، و تشنه‌ای هستم که سیرابش کردی ، و برهنه‌ای هستم که پوشاندیش
، و نداری هستم که دارایش کردی ، و ناتوانی هستم که نیرومندش کردی ، و خواری هستم که
عزیزش کردی ، و دردمندی هستم که درمانش کردی ، و خواهنده‌ای هستم که عطایش کردی ، و
گنهکاری هستم که گناهانش را پوشاندی ،‌و خطاکاری هستم که از او گذشتی ، و اندکی هستم
که بسیارش کردی ،‌ و خوارشمرده‌ای هستم که یاری‌اش کردی ، و آواره‌ای هستم که جا و
مأوایش دادی.

 

منم پروردگارا
،، آن کسی که در خلوت از تو شرم نکردم و در آشکارا هم رعایت تو را نکردم ...

 

ای آقای من، محبت
دنیا را از دلم بیرون کن و جمع کن میان من و میان (پیامبرت حضرت) مصطفی(ص) و آلش ،
برگزیدگان خلقت و خاتم پیمبران محمد صلی الله علیه و آله ، و مرا به درجه توبه و بازگشت
به‌ سویت برسان ، و یاری‌ام ده به گریه کردن بر خویشتن، زیرا که من عمرم را به امروز
و فردا کردن و آرزوها گذراندم و درآمده‌ام در جایگاه نا امیدان از خیر خودم

 

پس کیست که بدحال‌تر
از من باشد اگر من بر این حال به‌ سوی قبرم منتقل گردم ، زیرا که آماده اش نکرده‌ام
برای خوابیدنم و فرش نکرده‌ام آنرا به عمل صالح برای آرمیدنم، و چرا گریه نکنم در صورتی
که نمی‌دانم به چه سرنوشتی دچار گردم؟ من نفس خود را چنان بینم که با من نیرنگ زند
، و روزگارم را که مرا بفریبد در حالی که مرگ بال‌های خود را بر سرم گسترده پس چرا
گریه نکنم؟ گریه کنم برای جان دادنم ، گریه کنم برای تاریکی قبرم، گریه کنم برای تنگی
لحدم ...

 

ــــــــــــــــــــــــ

 

خدایا چه کردی
با دل ِ بهانه گیرم به اشاره ای!  ... دل درگیر
ِ دنیایَم را هی صدا می کنی .. شرم دارم میان این رفتنهام برگردم وقتی میدانم و میبینم
که تو اینقدر خطاهام را می پوشانی و به رویَم نمی آوریشان ... معبودا! برای دیروز و
امروزم ببخش ... برای همه روزهام ببخش... برای همه لحظه هام ببخش که میان آدمهات گم
می شوم ... برای همه لحظه هام که پی مِـهر آدمهات که دریغش میکنند از هم ، فراموش میکنم
مِهر بی نظیرت را ... ببخش که هر چه میدهی نمی بینم و هر چه را نمی دهند می بینم
... خدایا بگذر از من ... از پدر و مادرم ... از خواهر و برادرم ... از دوستانم
... از آدمهات ... بگذر از بدیهامان ...

 

۱۳٩۳/۸/۱۱ | ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ | AZAR | نظرات () |


۱۳٩۳/۸/٢ | ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC