.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق جواب من جز شرمندگی نیست

<< چهر ها >> من چهراه اي را ديده ام که از وراي تابش رويش . زشتي زيزش را ديده ام . و چهراه اي که بايد تابش رويش را بر مي داشتم تا زيبايي زيرش را دريابم - من چهره ها را مي شناسم . زيرا از وراي پارچه اي که چشمان خودم مي بافم . مي بينم و به حقيقت زيرين مي رسم ( جبران خليل جبران ) s2a NAViK
نوشته شده در ۱۳۸٦/٦/۳٠ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ توسط AZAR نظرات () |

Design By : nightSelect.com