.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


تش بخیزد از دل در قلب این شب تار تا صبح شام هجران باید که ماند بیدار
رنگ فلک پریده خون ریزد از دو دیده تنها اشاره ی او درمان قلب تبدار
ای لاله از دو چشمت خون ریختی که سرخی ؟ گویی تو هم به عشقش در انتظار دیدار
می آید او که سازد شب را سپید چون روز ای جغد شوم بد خو دست از درخت بردار
پیراهن عزایش بین برکلاغ قاصد از هر کسی خبر برد از او نشد خبر دار
دیدی که بعد باران رنگین کمان در آمد رنگین کمان ما کو بعد از سرشک غمبار
پلک پریده ی ما , از او نشانه دارد تا روی او ببینیم در انتظار یک بار
((احمد)) برای آنکه نایل شوی به دیدار باید دلت بشویی از هرچه غیر دلدار
شعر از احمد تمیمی
۱۳۸٦/٦/۳٠ | ٢:۱٦ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC