.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق جواب من جز شرمندگی نیست

من نقش انسان بودنم را در این صحنه ی روزگار

بد بازی کردم

و تماشاچیانش چقدر به من خندیدند

چه دل هایی که ناگاه از دستم افتادند و شکستند

چه نگاه هایی را که بی پاسخ گذاشتم

من نقشم را چه زود فراموش کردم.

شعر از نگین
نوشته شده در ۱۳۸٦/٦/۳٠ساعت ٢:٢٥ ‎ق.ظ توسط AZAR نظرات () |

Design By : nightSelect.com