.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


به وقت سرد غروب، عشق ارغوانی من!
غزل شکوفه می دهد از شوکرانی من

به وسعت همه ی التهاب دشت نگاه
به قدر ساحل چشمان بیکرانی من

با اشک غربتت ای دوست! من آنچنان زیبام
که «شب» نشسته هنوزم به چشم چرانی من

نوای هق هقم امشب چقدر غم انگیز است
سکوت گـُزیده جهان از ترانه خوانی من

تو را دوباره در غزلم، شبانه، خواهم یافت
تو را، پرستوی رویای آسمانی من!

چقدر حسود من اَند این ستاره ها امشب
که مه واره ی شعر تو گشت دیده بانی من

هنوز دفتر شعر و ترانه وام دار من است
به صف نشسته قافیه ها به قدردانی من

شنبه - 31 شهریور 1386 - ساعت 12 ظهر
شاعر ابراهیم کشاورز صفری
۱۳۸٦/٧/۱ | ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC