.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


گر در قفسی بودم دلخوش به تو بودم من
حالا پس از آن آتش, خاکستر و دودم من

بر فرش دلم بودی خوش نقش ترین, ای یار
بی نقش و نگار تو, بی تارم و پودم من

بر گونه ی بی رنگم گلبوسه از آن لب بود
هر لحظه گلت با اشک سيراب نمودم من

دریاب مرا دریا! بی ابر تو خشکیدم
یک چشمه ی بی آب و نه قطره نه رودم من

ای قافیه های ناب, هم رنگ می و مهتاب
بی تو غزلی از عشق، جز غم نسرودم من

شاعر ابراهیم کشاورز صفری

جمعه - ۲۵ اسفند ۸۵ - ساعت ۱۷:۴۰
۱۳۸٦/٧/۱ | ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC