.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق جواب من جز شرمندگی نیست

سحرگاه
نه استوار
نه پا برجا
نیم چاشت را آسیمه سر می بلعیم
در بن بست های قدیمی تن می فرساییم
روز را در اعماقِ آبی هایش می میرانیم.


و ماه است و ستاره گان
رخسارِ شب را رسوا شده
در میانِ مرواریدها که
به ما می گوید:
آسمان
باری
آبی ست
آسمان همیشه
آبی ست.

85.24.3


شاعر نازلی
نوشته شده در ۱۳۸٦/٧/۱ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ توسط AZAR نظرات () |

Design By : nightSelect.com