.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


ي بر سر بالينم افسانه سرا دريا
افسانه عمري تو باري به سر آ دريا
اي اشك شباهنگت آيينه صد اندوه
اي ناله شبگيرت آهنگ عزا دريا
با كوكبه خورشيد
در پاي تو ميميرم
بر دار به بالينم دستي به دعا دريا
امواج تو نعشم را افكنده در اين ساحل
دريا ب مرا درياب مرا دريا
زان گمشدگان آخر با من سخني سر كن
تا همچو شفق بارم خون از مژه ها دريا
چون من همه آشوبي در فتنه اين طوفان
اي هستي ما يكسر آشوب و بلا دريا
با زمزمه باران در پيش تو ميگريم
چون چنگ هزار آوا پر شور و نوا دريا
تنهايي و تاريكي آغاز كدورتهاست
خوش وقت سحر خيزان وان صبح و صفا دريا
بردار و ببر دريا اي پيكر بي جان را
در سينه گردابي بسپار و بيا دريا
تو مادر بي خوابي من كودك بي آرام
لالايي خود سر كن از
بهر خدا دريا
دور از خس و خاكم كن موجي زن و پاكم كن
وين قصه مگو با كس كي بود و كجا دريا

فریدون مشیری
۱۳۸٦/٧/۱ | ۱:٠۸ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC