.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


آن بيشه هاي الماس
باز ازكرانه ي صبح
شب را به آب دادند
 شاد آن خجسته صبحي
كان روشنان جاري
 در بستر سكوت
و شط نظاره ي من
هر سنگ و صخره اي را
 موج و شتاب دادند
وان لحظه اي كه مرغان
 در دوردست خواندند
و اين سوي رودباران
 گل ها جواب دادند

شاعر  شفیعی کد کنی
 
۱۳۸٦/٧/٢ | ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC