.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق جواب من جز شرمندگی نیست

در روزهاي آخر اسفند
 كوچ بنفشه هاي مهاجر
 زيباست
 در نيم روز روشن اسفند
 وقتي بنفشه ها را از سايه هاي سرد
 در اطلس
شميم بهاران
 با خاك و ريشه
 ميهن سيارشان
در جعبه هاي كوچك چوبي
در گوشه ي خيابان مي آورند
 جوي هزار زمزمه در من
 مي جوشد
 اي كاش
 اي كاش آدمي وطنش را
 مثل بنفشه ها
 در جعبه هاي خاك
 يك روز مي توانست
 همراه خويشتن
ببرد هر كجا كه خواست
 در روشناي باران
 در آفتاب پاك

شاعر شفیعی کد کنی
نوشته شده در ۱۳۸٦/٧/٢ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ توسط AZAR نظرات () |

Design By : nightSelect.com