.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق جواب من جز شرمندگی نیست

بر خاك سرد خفته بودم
با بانگ اميدت چه بي تابانه از خاك بر شدم
 نزديك ها اميدي بر نمي داد
 چه عاشقانه به دورها نگريستم
 و دورها چه بي صبرانه از پس نگاه
منتظرانه ام
 محو مي شدند
و هنوز از باور عاشقانه ام تهي نشدم
كه غريبانه از خاك پر شدم
 
شاعر ساناز کریمی
نوشته شده در ۱۳۸٦/٧/٢ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ توسط AZAR نظرات () |

Design By : nightSelect.com