.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق جواب من جز شرمندگی نیست

در اين ساحل شب من از اعتماد دستان خورشيد به مرداب مي ترسم
در اين بستر خفته ي نور من از باوري كه شكفته ز رگهاي سرداب ميمي لرزم
در اين تيرگيهاي سبز ، در اين پايكوبي ابليس
من از ساغر مستي تو كه مضراب شوري ست بر مغز ابليسمي هراسم

شاعر ساناز کریمی
 
نوشته شده در ۱۳۸٦/٧/٢ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ توسط AZAR نظرات () |

Design By : nightSelect.com