.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


باز كن پنجره ها را كه نسيم روز ميلاد اقاقيهارا جشن مي گيرد
و بهار روي هر شاخه , كنار هر برگ شمع روشن كرده است
همه چلچله ها برگشتنند و طراوت را فرياد زدند كوچه ها يك پارچه آواز شده است
و درخت گيلاس هديه جشن اقاقيها را گل به دامن كرده است
باز كن پنجره ها را اي دوست هيچ يادت هست ؟ كه زمين را عطش وحشي سوخت
برگها پژمردند  تشنگي با جگر خاكي چه كرد ؟ هيچ يادت هست ؟
توي تاريكي شب هاي بلند  سيلي سرما با تاك چه كرد ؟
با سر و سينه گلهاي سپيد نيمه شب باد غضب ناك چه كرد ؟
هيچ يادت هست ؟ حاليا , معجزه باران را باور كن
وسخاوت را در چشم چمن زار ببين و محبت را در روح نسيم
كه در اين كوچه تنگ با همين دست تهي روز ميلاد اقاقيهارا جشن ميگيرد
خاك جان يافته است  تو چرا سنگ شدي ؟
تو چرا اين همه دل تنگ شدي ؟
باز كن پنجره ها را و بهاران را باور كن

شاد روان فریدون مشیری

۱۳۸٦/۱/٧ | ٤:٥٩ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC