.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


ساره احمدی
من و تو از ستاره های دور آمدیم
که باغ های بی بهار
و ماهیان بی قرار را
خبر کنیم
من و تو و تن درخت های خشک و ماهیان سرخ گم شده
قرار بود .

که از زمین مرده
از میان فصل های خامش و عقیم
و از میان آتش و غبار و مه
به سوی دشت های باز
خیال های پاک دور
به لحظه ی تولد جوانه ها
گذر کنیم
من و تو و درخت ها و ماهیان
تمام آهوان دشت
و هر که میرسید که یک جوانه را بغل کند بیاورد
قرار بود
به شهر تازه ایی که دور نیست
به سرزمین روشن ستاره ها و شمع ها
به روزهای شاد و خوب
به خنده های دائم و عمیق
به لذت و خدا و آشتی
سفر کنیم .
من و تو ...خشک
من و تو ...یخ زده
من و تو ....سوخته
بلند شو
بلند شو
خیال کن
من و تو و درخت ها و ماهیان و آهوان دشت
و هر که میرسید
که کودکان تازه و شکفته را بغل کند بیاورد .
...

من و تو ...گريه ،رنج، درد
من و تو ...آه و اشک
من و تو ....ماهیان مرده ، برگهای زرد
من و تو ...شعله ،دود، جیغ، داد
من و تو ...نسل آهوان رو به انقراض
من و تو ...صد دریغ ...
من و تو و جوانه های سم زده .
۱۳۸٦/٧/٤ | ٦:۱٥ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC