.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق جواب من جز شرمندگی نیست

عاشقانه اى از رضا آشفته :

تنگ چشمی زمانه را می بینی

رخصت نمی دهد به دیدار تو لبریز شوم

دست التماسم را رد می کند

الماس نگاهم را می سابد

هذیانم را هیچ می پندارد

مرا به بازی می گیرد

رویاهایم را ولخرجی خواب می داند

سکوتم را نیشخند می زند

و من هی به دیدار تو اصرار می ورزم

و هیچگاه از دیدار تو لبریز نمی شوم

تنگ چشمی زمانه را می بینی
نوشته شده در ۱۳۸٦/٧/٤ساعت ٦:٢٧ ‎ق.ظ توسط AZAR نظرات () |

Design By : nightSelect.com