.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق جواب من جز شرمندگی نیست

شاعر احمد حسینی
لا با من مگو از حسن دلدار

كه من ديوانه تر گردم در اين كار

رها كن عشق ومستي را رها كن
تو مي اندازي ام آخر بر نار

تو خود داني كه من شيداي عشقم
چرا هر دم كني قلب مرا زار

بدان اينك كه شيدايي هنر نيست
مگر آنكه شوي در عشق او تار

بياموز عشق وشيدايي ز منصور
كه حق مي گفت حتي بر سر دار

زمستان 84
نوشته شده در ۱۳۸٦/٧/٤ساعت ٦:۳٥ ‎ق.ظ توسط AZAR نظرات () |

Design By : nightSelect.com