.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


شاعر احمد حسینی
اي كه ناديده رخت عاشق زارم كردي
تير در چشم نهادي و شكارم كردي

خنده زد چشم تو بر اشك من خسته ي زار
با همان خنده ي خود خوب خمارم كردي

مدت ديدن تو لحظه اي و آني بود
در همان مدت كوته تو دچارم كردي

من خزان بودم وافسرده دل و بی امید
آن تو بودي كه به يك باره بهارم كردي

همه دارايي من از دو جهان عشق تو بود
شكر حق كز دو جهان عشق نثارم كردي

در قمار غم عشقت قلب من بازيچه بود
عاقبت بردي و دلباخته ي شاد قمارم كردي
۱۳۸٦/٧/٤ | ٦:۳۸ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC