.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


هنوز دل،تنگ است به یاد دلتنگی
نی شبانه ما
عجیب می خواند سرود دلتنگی
شبانه سرد و سگ گله
زبانه آتش
من و چوپان ییلاقی
تمام شب را با فسانه ها گفتیم
صلای سوز نی و نوای دلتنگی
چه چوبها که نسوخت به پای من و چوپان
به زوزه گرگ و به پارس سگی
شبان زخود میگفت
ز چشمه آبی خوش که گله را می برد
که دختری دیدست
با لباس چین دار و پر از گل رنگی
که چشمه خشکید و
دگر ندیدست او
لباس چین دار و لباس گل رنگی
همیشه گله را می برد کنار چشمه خشک
که بیند آن گلچین به دامن رنگی
دوباره نی میزد به آه دلتنگی
عجب دل تنگی،عجب سر شنگی
سخن به من چو رسید
خموش و خام شدم
نه عشق دانم چیست نه آه دلتنگی
نی ات بزن چوپان
که من بیاموزم
نوای دلتنگی،نوای دلتنگی
شاعر.ف فریاد
۱۳۸٦/٧/٤ | ٦:٥۳ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC