.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


تنها تو مي خندي به من
به تو نگفتم
که کمي از خودم را يواشکي
لابه لاي با قيمانده ي نفس هايي
با اصالت سيب
جا گذاشتم
به تو نگفتم همسا يه مان مرد
از بس در خلوتمان سرک کشيد
تامگر عشق را کشف کند
و من به تو نزديک مي شوم
آنقدر که با سايه ات يکي شوم

شاعر آلاد آدونیس
۱۳۸٦/٧/٤ | ٧:۱۱ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC