.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق جواب من جز شرمندگی نیست

تن خسته ات را به کدامين ديار بردی
ای که چشمانت منتظر به در
و کلامت تلاوت صداقت
و احساست سبزی سبز عاطفه

دلت را به کدام گندم زار پيوند زدی که اين گونه آتش گرفت؟

روحت را به کدام نسيم دادی که توفانی گشت؟

ای شکسته ای بهترين در ياد
کنار هر شاخه
شمع روشن کن
همه ی بلبلان نغمه خوان می آيند
و همه ی کوچه ها را طراوت پر می کند

ای نازنين احساس
صبر کن
تا بهاری دگر
تا تولد دوباره ی نرگس
همه ی چلچله ها می آيند.

۱۶/نوامبر/۲۰۰۶

شاعر دلارام نژاد
نوشته شده در ۱۳۸٦/٧/٥ساعت ٥:۱۸ ‎ق.ظ توسط AZAR نظرات () |

Design By : nightSelect.com