.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق جواب من جز شرمندگی نیست

شعر از حميدرضا.ظ
قلم به روی کاغذ و
یه عالمه دلواپسی
ستاره ها ی آسمون
شدن پناه بی کسیم
قطره ی اشک آسمون
لحظه ی پر غم غروب
قاصدک خسته زراه
حسرت و آه ِ انتظار
غصه های یواشکی
دلخوشیای الکی
دعاهای بی ثمر و
شبای تار و بی کسی
تو خلوت چشای من
بارون و سردی نفس
گلدون خالی از گل و
حقیقت تلخ قفس
پرنده های شب زده
حیرون و مات من شدن
به دنبال روشنی اند
تو دنیای سیاه من
اشکم امونم نمیده
دلم داره جون می کنه
تو حسرت نبودنت
می خواد که امشب بمیره...
نوشته شده در ۱۳۸٦/٧/٥ساعت ٥:۳٥ ‎ق.ظ توسط AZAR نظرات () |

Design By : nightSelect.com