.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق جواب من جز شرمندگی نیست

نغمه مقصودلو
در بیابان اکنون سردرگمم
نامت را با صدای بلند فریادمیکنم
تو در روزهای گذشته گم شده ای
وچگونه بی تو در این لحظه به سر می برم ؟!
هر دم نشانی از تو می بینم دیوانه وار
به سویت می جهم تا قلب تشنه ام را
از وجودت سیراب کنم
همه جا سراب است
تو در روزهای گذشته گم شده ای
ومن در بیابان اکنون راهی به سمت گذشته می جویم
تمام راهها مسدود است
صدایت را می شنوم
نگاهت را می بینم
وقتی آغوشم را برایت می گشایم محو می شوی
قلبم درد می گیرد
تو در روزهای گذشته باقی مانده ای
ومن دلتنگ و بیتاب
در سراب گذشته گم می شوم


تقدیم به اهورا
نوشته شده در ۱۳۸٦/٧/٥ساعت ٥:٤٧ ‎ق.ظ توسط AZAR نظرات () |

Design By : nightSelect.com