.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


یغما گلروئی
مرگ را به رودها سپردم
 اصلا شاعر بي مشاعر بهچه كار مرگ مي آيد ؟
او كه نباشد
چه كسي هر شب
 با يك بغل ترانه و دلي ديوانه
 به سراغ
خاطرات پاك تو بيايد؟
 مي ترسيدم زبانم لال
 نگاهت در پس دروازه ي جدايي جا بماند
 اما انگار
 برف هاي فاصله از حرارت خرفم آب مي شوند
 حالا فكر مي كنم كه مي آيي
 مي آيي و به ها گفتنم مي خندي !
 
۱۳۸٦/٧/٥ | ٦:۳٦ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC