.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


جواد شریفیان
< يك >

یادم باشد بگویم

بارش اشک

همان شکوفه لبخند است

فقط خدا زاویه اش را

به اندازه نیم صفحه چرخانده است

***

یادم بینداز بگویم

عشق همان نفرت است

عشق من به خوبی خدا

نفرت خدا از پلیدی من

***

یادم بیاور بگویم

سکوت همان فریاد است

باژگونه شده

تا آرامش شما را بهم نزند

***

یادم نمی رود بگویم

هق هق همان قهقهه است

حروفش سر و ته شده

بیاد کمتر دارم دومی را

اولی را اما بسیار

***

و دست آخر یادم آمد بگویم

امشب عجب باد و بارانی بود

نهال خاطره اش را در باغچه خیال شما مي كارم

تا اگر نبودم

بجای من و برای همیشه حفظش کنید

ساعت ۲۰ سه شنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۵



< دو >



دنبال واژه ی نابی می گردم

برای تکرار نام مقدس خدا

یافته ام

بر زبان نمی آورم

بهتر از آنکه یافته ام

اگرپیدا کردی

از گفتن دریغ مکن

***

می خواهم نماز بخوانم

قبله کدام جانب است

من که در هر شش جهت خدا را می بینم

اما نمی دانم خانه اش کجاست

منیریه ؟

سمت کوه دماوند؟

سلطنت آباد یا جوادیه؟

اگر پیدا کردی

از گفتن دریغ مکن

***
صدای ساز سکوت می آید

به همراه بوی یاس

صدای سازی دیگر

یا بوی گلی دیگر را

اگر پیدا کردی

از گفتن دریغ مکن
۱۳۸٦/٧/٢۳ | ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC