.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


شاعر محمد علی سپانلو
رؤياي خويش است و بوسه بر لب هاي خويش
 سرزمين من كه در قوس بامدادان
 گل سرخ مي نوشد دختر كوچك باران
اقامتگاهم
 ترانه اي ست پيشواز
مسافر
 و جاده هايش از رد گام ها عطرآگين
نشانه ي مقصد يا
 ساحره ي گمشدگي
 ژاليزيانا!
شبه جزيره اي با چشمه هاي شور و شيرين
گوش و گوشواره
 انگشتري و اشاره
تشنگي و گلوبند
 منظره ي خويش است و دسته گل پنجره ي خويش
 در اين هواي طناز شعري اگر
بسازي
 ياد آور گفت و گوست هنگام عشق بازي
اي سرزمين سايه و روشن
 ظهر معطر من
از تو به تو باز مي گردم
 در جست و جوي عطشي كه هديه مي دهي
 عطش پناهندگان
۱۳۸٦/٧/٢۳ | ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC