.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


ارسال از شمس الدین عراقی
سرو زیبا ! بر چه می گریی بگو ؟!
با سر افکنده زیر پا ، چه می جویی بگو !
زیر پایت شوره زاری خشک
ترکیده چو بغضت
نیست چیز دیگری !
سرو زیبا بر چه می گریی بگو ؟!

سرو تنها قصه می گوید برای رهگذار خسته جان

روزگاری زیر پایم برکه ای پر آب بود
همدم روز و شبانم
دختری ژولیده مو ، پیچیده بر بالای من
نیلوفر زیبا چنان مهتاب بود
روزها آرام در آغوش من
در خواب بود
شب چو می شد ،
باز می شد
آن گل شیپورک خوشرنگ و زیبا
تا سپیده ، نغمه خوان
در قصه می شد
خسته می شد
تشنه می شد
آب برکه زیر پایش
آب برکه اندک اندک ، بی جهت نه !
بی جهت نه !
کم شد و کم
کم کمک خشکیده شد
همدم زیبای من نیلوفرم ، پژمرده شد
سر فرو کردم ز آب دیده دادم آب بر او تا که شاید،
زنده ماند
ای دریغا ! آن گل زیبای من نیلوفرم
رفت و یادش مانده بر خاطر چو رویایی به خواب
سر فرو افکنده می پایم که شاید بازگردد
رهگذار خسته جان !
رفتی بگو با دیگران
بی جهت خشک نشد
بی جهت خشک نشد برکه زیبای پر آب !

اردکان ۲۳/۷/۸۶
۱۳۸٦/٧/٢٤ | ٥:٥٥ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC