.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


دلم گرفته از زمستان،بهار میخواهم
ترانه از چکاوکان و از هَزار میخواهم

نه سهم من این غصه بود از زندگی
من از آن تبسم ریشه دار میخواهم

تنیده به جسمم سیاهی خدایا مدد
من از رنگ شاد تو بسیار میخواهم

به سینه به سر میزنم روز و شب
که از بسته چشم انتصار میخواهم!

روانم به رنج از عزا مسلکان
خرد را گواه دل داغدار میخواهم

کجا لنگر افکنده ای ای خوشی!
من از رشته موی تو تار میخواهم

عاکف.م
۱۳۸٦/٧/٢٤ | ٥:٥٩ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC