.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


از بی خبری همه عالم را خبر است
در این وادی چه کسی فکر سفراست
نه که انـدیشه رود فکــر رجوع
نه که فکـــر اندیــشه کند هنگام رکوع شاد و خرامان سر خــــوش و نادان
در هـــر لحظه شکستیم این پیـمان
گردیم هر لحظه شبیه بیش به حیوان
گـویی که ندارد درد تو درمان
مجتبی اسدی
۱۳۸٦/٧/٢٤ | ٦:۱٥ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC