.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق جواب من جز شرمندگی نیست

دستفروش شده بودم
کنار خیابان عادت زندگی
حراج دلم !
با همه تنهائیم
رهگذری ایستاد
با چشمان کال
نیشخندی
باز من ماندم و ...!

اميد
نوشته شده در ۱۳۸٦/٧/٢٤ساعت ٦:٤٢ ‎ق.ظ توسط AZAR نظرات () |

Design By : nightSelect.com