.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


دهان گشاد سطل زباله
کاغذهای مچاله را
بالا آورد
عینک ته استکانی وارونه روی میز
با طعنه به او نگاه میکند
و آن گوشه ساعت مچی
خواب ُبعد پنجم
زمان تاول میزند
خودکارش را می شکند
خون و جوهر یکی میشود...!

امید
۱۳۸٦/٧/٢٤ | ٦:٤۳ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC