.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق جواب من جز شرمندگی نیست

آن شب که نگاه شرم آلود
برخنجرتيزابروان بانویی
خيره شد
بلوراعتمادشکست
وآفتاب يک عمراميد
تيره شد
درکشمکش ميان تقدير
وترديد
زخمی عميق برسينه ی سرنوشت بجا ماند
شاعر آرزو رابه پايان رساند
که درجنگ مابين ظلمت
ونور
هوس برنفس چيره شد
رحیم.م.آلهاشم
نوشته شده در ۱۳۸٦/٧/٢٥ساعت ٥:۱۱ ‎ق.ظ توسط AZAR نظرات () |

Design By : nightSelect.com