.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


ببارای ابربارانی/بشوران آيينه های غبارآلودچشمانم/که من امشب سکوتم رابه دست باد خواهم داد/که خواب کودک شعرم هراسان است/صدای خش خش پاييز/به روی گونه های خيس وتب دارشقايق ها/خبرازآمدن دارد/قلم دردست،می سرايدشعرباران را/فرودبرگ پاييزی به روی شانه های رود/صدای هق هق دردش وباآن لهجه زردش،خبرازآمدن دارد/که چشمی می شود محو تماشای دوچشمانش/همان رنجی که سالهاست می کشدبردوش ،به تصويرمی کشدشاعر/به روی ذهن خسته هيزم شکن...!

دانیال رحمانیان

۱۳۸٦/٧/٢٥ | ٥:۱٥ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC