.◦●.چشمان بارانی.●◦.

بترسید از آدم های که عاشق نیستند ! ولی عاشق کردن را خوب می دانند !

خواستم بگویم.
گفت،
خموش.
خواست بگویم.
نوری روشن ام نمی کرد.
.
.
.
تمام احساسم را
در آخرین اشک
خرج کرده بودم.
.
.
.
همه چیز را
به خانه ی جدید بردم
اما دلم،
در خانه ای که زاده شدم
جا ماند.

بهمن هشتادوچهار
بهمن کاظم  کردستانی
نوشته شده در ۱۳۸٦/٧/٢٥ساعت ٥:۳٢ ‎ق.ظ توسط AZAR نظرات () |

Design By : nightSelect.com