.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


نمی خواهمت نمی خواهمت

دست بردار از این عاشق افتاده به دام در به دری
من نخواهم که دگر بار ببینم ان دو چشم سیه, شیطان نگری

بردار و ببر همه خاطرهاتو
همه ی هر دم و هر لحظه ی این حجم صداتو

تو برو
من نتوانم بروم
شده غرق نخواستن همه ی روح و تنم

تو برو من فلجم
فلج فکر توام

تو نگارا
همه ی نای و نوا را

تو گرفتی
تو شکستی
بگذارم
برهایم

دست بردار از این ساده دل, خسته دل, جرگه ی آوارگی
برهایم که شدم غرق گناه
وقت سحر
سر نماز
شده ام اسیر یک نگاه


" چه نماز باشد او را که تو در خیال باشی"
من نخواهم...
من نخواهم...
من نخواهم...

نه نمازم
نه خیالم
نه تو را

محمد نظریان پور

۱۳۸٦/٧/٢٥ | ٥:۳٤ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC