.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


گامی به آسمان رفت با یک اتاق آبی

خونین و شادمان رفت با یک اتاق آبی

حالش حیاط خلوت در کاخک عبادت

آخر کمیل خوان رفت با یک اتاق آبی

سربند سرخ رنگی با نام لاله عشق

بی بند و جاودان رفت با یک اتاق آبی

یک دل پر از لطافت یک دل پر از شهامت

یک دل به روح و جان رفت بایک اتاق آبی

در عصر کاخ رنگی در بین برج سنگی

از دید یادمان رفت با یک اتاق آبی

دستش چرا رها شد ؟ از ما چرا جدا شد ؟

گمنام و پهلوان رفت با یک اتاق آبی

یال غروب قرمز مدیون خاک پاکش

خورشید بی کران رفت با یک اتاق آبی

هر لحظه یاد او باش < سکوت> گر چه سالی است

جسمش از این جهان رفت با یک اتاق آبی



شاعر : سکوت بی پایان
۱۳۸٦/٧/٢٥ | ٦:٢۱ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC