.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق جواب من جز شرمندگی نیست

هزاران شخص مبهم
تو در تو
و لایه در لایه
در درونم راه میرود
گاه کودکی لجوجم
و گاه پیری اندرز گو
گاه مطیع ام و گاه سرکش
تقویم اندیشه ام
پر شده از تلاقی فرمانهاییکه
بر من احاطه دارند
کیست تا بداند
مفهوم "من" چیست
جغرافیای "من"
دز امتداد زمان
هنرمندانه رنگرزی میکند
باید آموخت
تا به جمعیت متوقع درون
با احترام نظم داد
عاکف.م
نوشته شده در ۱۳۸٦/٧/٢٦ساعت ٦:٠٧ ‎ق.ظ توسط AZAR نظرات () |

Design By : nightSelect.com