.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


دستان گل سرخ

مرا به باد هديه داد

و كشمكش ابرهاي آبستن

مرا با سيلي آذرخش آشنا كرد

و احساس نمناك ابر

سوخته ي و جودم را به مرداب افكند

پوستم در فشار گازهاي متعفن مرداب تركيد

و سبزي وجودم

مرا تا نگاه نور پيچاند

قد مي كشم با نظري به مرداب

ولبخند مي زنم با نگاهي به نور

من از هواي متعفن و سياهي مرداب دورم

اين است كه چشمان زندگي

همواره به من لبخند مي زند

من شكوه آبي طبيعتم

گرچه بسترم در مرداب است

معصومه شعبانی

۱۳۸٦/٧/٢٦ | ٦:۱٠ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC