.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


اگه تصویر تو تاره
چشم من ابریه شاید
گریه کردم تو ندیدی
کاری کردم که نباید

نه میشه سر کنم اینجا
نه میشه بگذرم ازتو
نه میشه تازه بمونم
نه میشه کهنه شم از نو

جاده ی رفتن با تو
راه پیش و پس نداره
پل پشت سر ندارم
روبروم فقط غباره

توی این برزخ تاریک
توی بهت سایه روشن
توی خواب اول تو
توی بغض آخر من

نه صدا و نه سکوته
نه بیابون و نه دریا
میشینن دیروز و امروز
به عزای مرگ فردا

توی چشم آینه وقتی
حلقه زد اشک شکستن
وقتی لحظه های تردید
راه واژه ها رو بستن

نه نگام به آسمون بود
نه به این زمین مرده
چیزی رو جز تو نمی دید
این همیشه سرسپرده

مُردم از اون که نجاتِ
این نفس بریده تن بود
گم شدم از اون دلی که
تکیه گاه دل من بود

تو نبودی تو هراس ِ
این منی که بی تو ما شد
تو ندونستی که چشمام
توی گریه شب نما شد

تو بازم نیستی و حالا
وقت پرواز ِ سقوطه
وقت شب گریه بارون
روی شعر برهوته

هنوزم تو پیچ جاده
پشت خاطرات غمگین
توی خاموشی شعله
زیر سایه های سنگین

گنگ این همه سوالم
که همیشه بی جوابن
خسته دلهره هایی
که تو بیداری و خوابن

اگه موندگارم اینجا
بگو تا بشنوم از تو
بیا دستمو بگیر و
از شب خاطره رد شو

نیلوفر حسینی خواه

۱۳۸٦/٧/٢٦ | ٦:٢٦ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC