.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


در ابتدای زیبای خلقتم

دوباره ...

مرا ببین که شادمانه میوه می کنم

نه نه ...هرس شدن را یادم نرفته

و نگاه های غمگینم را

وقتی که انگشتان بریده و خشک شده ام را

در زیر پای خودم

از دیدن دیوانه میشدم

...

مرا ببین

که به بودنم میبالم

من هستم

من ..اینکه منم

در من ریختی ...آنسان که دم ـ خدایان در نی

و اندیشه هایم

زنان آبستن ـ ادراک ـ پاک ـ تو شدند

آندم که شعر های من

دردهای زایش را

در صفحه های سفید چنگ می زدند



..

و زاده شد

من ...

اینکه منم

از تو ...و از من ...و از بینهایت ـ عشق

.....

و تو ...

تو هر که تو بودی

مرا ببین و ببال

به فرزند خلف ات .

ساره احمدی  (س.سکوت)

۱۳۸٦/٧/٢٧ | ٦:۱٧ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC