.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


مرا نگاه کن

با لبخند های همیشه

و عشق ...

که مرا ، "تمام و جمله" ئ دنیا عشق ورزید

من تا سعادت مطلق رفته م

وقتی که هیچ چیز مرا از پا نیانداخت

اولین بار

که زمین خوردم

فهمیدم که تابحال

چقدر خوشبخت بوده ام

چه حس شگفتی بود بودن

وقتی تمام جهان ...

دستهایش را پیش آورده بود

که خدای نکرده

سرم به سنگ نخورد .

آنوقت ...حس کردم ...که من اینجا پذیرفته شده ام

و فهمیدم

که من ...و گل ...و سنگ...و عشق ...و روح زندهء بودن ...همه با هم برادریم

نمی دانی

بوسه های مکرر نگاه های هر چه که در هستی هست را

با عمیق ترین ریشه هایم

احساس می کنم

و می بینم...که من این عزیز خداوند ...

به قدر هر چه که او ساخته است

دوست داشتنی ام

ساره احمدی (س.سکوت)

۱۳۸٦/٧/٢٧ | ٦:۱٩ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC