.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


كاش مي شد خنده ات را قاب كرد
چشم را از ديدنت سيراب كرد

كاش مي شد خنده ي سبز تو را
سردر هر مسجد ومحراب كرد

كاش مي شد با دعا و مويه ات
چاره ي چشم پريشان خواب كرد

كاش مي شد لحظه اي با ماه تو
رو سيه رخسار آن مهتاب كرد

كاش مي شد قايق دست تورا
ناجي هر مانده در گرداب كرد

كاش مي شد مرهم عشق تو را
نوش داروي دل سهراب كرد

كاش مي شد ياد چشمان تو را
سرور انديشه هاي ناب كرد

احمد حسینی

۱۳۸٦/٧/٢٧ | ٦:٤٢ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC