.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق جواب من جز شرمندگی نیست

خورشيد جاودانه مي درخشد در مدار خويش
 مانيم كه يا جاي پاي خود مي نهيم و غروب مي كنيم
 هر پسين
 اين روشناي خاطر آشوب در افق هاي تاريك دوردست
 نگاه
ساده فريب كيست كه همراه با زمين
مرا به طلوعي دوباره مي كشاند ؟
 اي راز
 اي رمز
اي همه روزهاي عمر مرا اولين و آخرين
 
حسین پناهی
نوشته شده در ۱۳۸٦/٧/٢٧ساعت ٧:٠۸ ‎ق.ظ توسط AZAR نظرات () |

Design By : nightSelect.com