.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق جواب من جز شرمندگی نیست

خاطره می شوی برای من که تو را به سراب دلم می سپارم
یک خاطره ی دور و عریان از حقیقتی ناب
یک خاطره سبز در خنکای پاییز
گویی نمی خواهی از خاطرم پاک شوی
یک لحظه هم برای تو غنیمتی است ناب
و من با خاطره تو به رویاهایم شکل می دهم
یک شکل عجیب !
در یک خیابان بلند
تو به رنگ بنفش دور می شوی
و من در لحظه ی چشم انتظاری
تو را در آ سمان
ابری می بینم پف آ لود
و با صدای من
بارانی می شو ی در همان خیابان بنفش

رضا  آشفته

نوشته شده در ۱۳۸٦/٧/٢۸ساعت ٧:٢٢ ‎ق.ظ توسط AZAR نظرات () |

Design By : nightSelect.com